وبلاگ شخصی جعفر شاهرودی (گروه کوهنوردی توانا)

انتخاب نام توانا جهت نکوداشت نام حسن توانا میباشد

صعود به دماوند عظیم از جبهه جنوبی با تیم باصفای توانا
نویسنده : جعفر شاهرودی - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦
 

بنام خدا

هفته قبل فرصتی پیش آمد تا به همراه تنی چند از دوستان و 

شهاب و رامین صعودی خاطره انگیز به دماوند از جبهه جنوبی 

داشته باشیم 

همراهی شهاب بسیار برایم خوشحال کننده بود و فقط امیدوار

بودم که مشکلی از نظر ارتفاع پیدا نکند چون از نظر قدرت بدنی

به او مطمئن بودم 

یکشنبه شب با دوستان در ترمینال قرار گذاشتیم 

ساعت 4 همگی آمدند بجز دوست عزیزم الیاس نجف زاده 

که بعلت بیماری نتوانست مارا همراهی کند 

این برنامه فقط جهت آقایان بود در واقع برنامه های سنگین که

میروم سعی میکنم فقط آقایان همراهمان باشند چون ما  فقط

مجوز جهت آقایان داریم  آنهم بشرطی که یک مربی همراهمان 

باشد ولی بهر صورت تا اندازه ای میتوانیم جوابگو باشیم 

با یک عدد اتوبوس VIP بسیار راحت به تهران رفتیم 

خوشبختانه اتوبوس تا ترمینال شرق مارا برد 

از آنجا با اتوبوسهای آمل به طرف دماوند حرکت کردیم 

دو راهی رینه مقابل رستوران سالاری پیاده شدیم 

توسط سواری های خطی آنجا به رینه رفتیم 

در خانه کوهنورد ساکن شدیم و طی تصمیمی که از قبل با 

دوستان هماهنگ شده بود شب را در رینه که امکانات رفاهی

خوبی دارد ماندیم 

جهت شام مقداری گوشت خریدیم و در آشپزخانه همانجا قرمه 

درست کردیم و همنوردان شام پر پروتئینی خوردند البته حدود 

ساعت 7 شب و حدود 9 شب هم خوابیدیم 

صبح ساعت 6 بیدار شدیم صبحانه را تهیه کردیم و به سمت 

گوسفند سرا توسط دو عدد جیپ حرکت کردیم 

از آنجا کوله های حمله و سبک شامل یک لباس گرم و آب و 

تنقلات را برداشتیم و بقیه را هم توسط قاطر به بارگاه سوم

رساندیم 

تیم بسیار آماده و سرحال بود با سرقدمی جناب سیدان به 

راه افتادیم بواسطه استراحت خوب شب قبل و تغذیه بسیار 

مناسب مشکلی برای دوستان که اکثرا برای اولین بار بود 

به دماوند میامدند پیش نیامد 

شهاب همان اول مسیر با وجودیکه سرعت تیم خوب بود طاقت 

نیاورد و سریعتر از ما شروع بحرکت کرد 

مسیر پر بود از کوهنورد و مشخص بود شب باید در چادر بخوابیم

تیم در عرض 3.5 ساعت به بارگاه سوم رسید که زمان بسیار 

خوبی است شهاب این فاصله را 2.5 ساعته طی کرده بود 

و چون در طی مسیر همه تیمها را گرفته بود با توجه به سن 

کمش وقتی به بارگاه رسیدیم کلی رفیق برای خودش پیدا 

کرده بود 

شب را چادر زدیم و ماندیم 

حدود ساعت 9 بچه ها خوابیدند 

ساعت 3.5 قرار حرکت داشتیم ولی دوتن از دوستان آقایان 

صفری و ممنونی چون احساس میکردند ممکن است سرعت

تیم را بگیرند ساعت 2.5 حرکت کردند 

تیم نزدیک ساعت 4 حرکت کرد 

حرکتی آرام در دل شب بهمراه تعداد بسیار زیادی از کوهنوردان 

دیگر 

فکر میکنم بیشتر از 500 نفر آنشب در بارگاه سوم خوابیده 

بودند 

همانطور که پیش بینی میکردم شهاب به ارتفاع حساسیت 

نشان داد و بعد از آبشار یخی خیلی مشکل در حرکت داشت

خود منهم مشکل ارتفاع دارم ولی چون هفتع قبل از شمالشرق 

صعود کرده بودم برایم مشکلی پیش نیامد 

به دوستان گفتم بروند چونکه امکان دارد من و شهاب برگردیم 

بین راه یک استراحت نسبتا خوبی شهاب کرد و کاملا خوابش 

برد وقتی بیدار شد گفت که حالش خیلی بهتره و برای رفتن 

قله کاملا آماده است 

بسمت قله حرکت کردیم و بلطف خدا ساعت 12 به قله 

رسیدیم 

سایر دوستان زودتر از ما رسیده بودند و با توجه به سردی 

هوای آنروز و حجم زیاد گوگرد سریعا برگشته بودند 

ما هم بعد از گرفتن چند عکس بسرعت بسمت پائین سرازیر

شدیم 

نمیتوانم خوشحالی خودم را از اینکه همراه پسرم قله را فتح 

کردم توضیح دهم همچنین خوشحالی دیگر اینکه رامین 

شوهر دخترم نیز قله را قبل از ما فتح کرد و سایر هم تیمی ها 

نیز موفق به این کار شده بودند 

به محل چادر ها که رسیدیم توافق کردیم که شب بمانیم چون

بدنهای خسته در سراشیبی با کوله های سنگین ممکن است 

حادثه انگیز شود 

صبح بسمت گوسفندسرا حرکت کردیم و سپس رینه 

در رینه بعد از تعویض لباسها به آبگرم لاریجان رفتیم و پس 

از صرف نهار به سمت تهران و سپس مشهد حرکت کردیم 

جمعه ساعت 8.5 صبح به مشهد رسیدیم 

همسفران بسیار عزیزم در این سفر 

آقایان : بخشایش - نوری - سیدان -  ممنونی - مقدم - مرادی

- صفری  - داود نوری - کریمی - رامین - شهاب و خود من 

از همگی این همسفران کمال تشکر را دارم 

به امید صعود های آینده